تبلیغات
شهدای قزوین
 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 فروردین 1390 توسط یاس کبود

اخیرا با خبر شدم دوست بسار خوب و هنرمندم آقای بیك مجری ارزشی و ولایتمدار صدا وسیمای مركز قزوین به صورت كاملا مشكوك از این سازمان اخراج شده اند این شك كه گفتم از جانب من بود وگرنه كم وبیش میدانستم كه از این رئیس صدا وسیمای مركز قزوین غیر از اینكه نیروهای انقلابی را قیچی كند كاری بر نمی آید

رنجنامه ای برای آقای ضرغامی نوشتند كه پاسخ اون فعلا در كما به سر میبره مثل اینكه قصه پر غصه عدم تعهد مسئولین ما به ارزش ها به دلیل منافع شخصی و جایگاهی شان همچنان ادامه دارد...

برادر ضرغامی برایتان متأسفم

 

برادر ضرغامی

اگر نامه ام به دستتان نرسیده برایتان متأسفم به خاطر اینکه نمی شود نامه ای با این اهمیت را چه از طریق ایمیل وب سایت حوزه ریاست سازمان چه نمابر دفتر کارتان و چه نمابر معاونت مجلس و امور استانها به دست شما رساند.

اگر اطرافیانتان نگذاشته اند نامه ام به دستتان برسد باز هم برایتان متأسفم که در این چندین سالی که در رأس سازمان صدا و سیما هستید نتوانستید منافقان و معاندان نظام را حداقل از دور و برتان دور کنید چون می دانم محو کردن رد پای خائنین به انقلاب و اسلام از همه بدنه صدا وسیما کار بس دشواری است.

اگر هم نامه ام را خوانده اید و هیچ عکس العملی نشان نداده اید باز هم برایتان متأسفم چون بنده با سه واسطه هنرمند سازمان شما هستم که چند سالی برای رادیو ایران، ورزش، صدای آشنا، جوان و قزوین و شبکه 3 سیما و شبکه استانی سیمای قزوین هنرم را ارائه دادم.

و متأسفم برای مسئولین استانم که می دانند در صدا وسیمای مرکز قزوین چه می گذرد و چه تعداد از شخصیت های کشوری و لشکری استان قزوین به حکم شخصی مغرورانه ی مدیر کل منصوب شما ممنوع التصویر و ممنوع الصدا هستند ولی برای حل این معضل کاری نمی کنند یا شاید هم نمی توانند کاری بکنند.

متن نامه ام رابرای اطلاع آحاد امت حزب الله قزوین در وبلاگم منتشر می کنم تا شاید باز  هم خود مردم به داد انقلاب و ارزشهای آن برسند تا به لطف خداوند متعال صدا سیمای قزوین این دانشگاه عمومی  که باید روزانه به هزاران نفر شنونده و بیننده آگاهی و خوراک فکری بدهد از لوث وجود معاندین نظام اسلامی پاک شود و به دست صالحانش بیفتد.

به نام خدا

رب أدخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق

واجعلنی من لدنک سلطانا نصیرا

به : ریاست محترم سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

از : گوینده ی اخراجی صدا و سیمای مرکز قزوین

موضوع: مدیرکل صدا وسیمای مرکز قزوین

جناب آقای ضرغامی با سلام و احترام

ضمن قدر دانی از تلاشهای شما در سازمان صدا و سیما مطالبی را به عرض حضرتعالی می رسانم.

وقتی در اردیبهشت ماه سال 1387 پس از گذراندن موفق آزمون های صدا و اجراء و سپری شدن مراحل گزینش به عنوان گوینده رادیو وارد مجموعه صدا و سیما شدم خوشحال بودم که میتوانم تجاربی را که در فعالیت های فرهنگی و مذهبی در هیئت های مذهبی و بسیج دانشجویی کسب کرده ام در عرصه رسانه ملی که اثرگذاری، گستردگی و شمول بیشتری نسبت به سایر رسانه ها دارد، به کار بندم، سازمانی که زیر نظر مستقیم مقام معظم رهبری امام خامنه ای (حفظه الله) است و ایشان در این رابطه در دیدار رئیس و مدیران سازمان صدا و سیما (‏‏11/9/1383) فرمودند:«امروز جنگ دنیا، جنگ رسانه‏هاست. پیشرفت كارها و سیاستهاى بین‏المللىِ دستگاه‏هاى مختلف و جبهه‏هاى گوناگون، به‏وسیله‏ى تبلیغ، خبرسازى، مفهوم‏سازى و تبیین‏هاى درست و نادرست دارد انجام مى‏گیرد»

شنیده بودم که تآثیر گذاری دین در قالب رسانه ملی نیاز به خلاقیت و طرح های نو دارد، مشغول به کار شدم و تلاش خود را معطوف به اهداف اسلامی ام نمودم، ولی به مرور که با ناملایمات و بی مهری ها و پرداختن کلیشه ای به برنامه های دین محور و توجه ویژه مدیران صدا و سیمای مرکز قزوین به برنامه های ساختگی، صرفا برای ارسال به تهران برای کسب امتیاز و پاداش و بی احترامی های مکرر به شخصیت حرفه ای افراد در جایگاه های مختلف به ویژه هنرمندانی که به شکل برنامه ای با سازمان همکاری داشتند( مثل بنده ی حقیر) و کم توجهی به خواست و نیاز مخاطبان در شبکه استانی قزوین مواجه شدم از آرمان هایی که داشتم کمی دلسرد شدم اما امیدوار بودم؛ تا اینکه در اواسط سال 1388 با تغییر در مدیریت کلان مجموعه و با رفتارهای دور از ذهن مدیر کل جدید به کلی فراموش کردم که کجا هستم و رسالت سازمانی که با آن همکاری می کنم چیست.

آقای رئیس از راه نرسیده خودروی ملی سمندی را که مدیر کل قبلی( جناب آقای معصومی فر) خودش پشت فرمان می نشست و استفاده می کرد، کنار گذاشتند و دستور دادند تا شیشه ی خودروی عریض و طویل سرانزای مرکز را دودی کنند و با راننده ای اختصاصی در اختیارشان بگذارند که البته پس از گذشت چند ماه به پژو پارس که برای همه مدیران مد شده تغییر یافت، ندیده ام اما زیاد شنیده ام تا درب خودرو را برایشان باز نکنند پیاده نمی شوند.

چند روزی نگذشته بود که دیدیم کارگران بر سردر ورودی مرکز در حال نصب تابلوی بزرگی با نوشته یاعلی به خطی نه چندان زیبا  (بنا بر نظر استاد پیله چی قزوینی، خوشنویس بنام قزوین) به رنگ سبز هستند که نمی دانم در غبار فتنه سبز در آذر 88 این اقدام به چه منظوری صورت گرفت.

چند روز بعد شنیدیم ساختمان سه طبقه ای برای آقای رئیس در ملا صدرای قزوین که از محله های مرفه نشین است اجاره کرده اند و بالغ بر 1.5 میلیون تومان اجاره در ماه از بودجه ی بیت المال (بخوانید بیت الحال) پرداخت می شود تا ایشان چند روزی که در هفته، قزوین تشریف دارند در آن مکان استراحت کنند چون منزلشان در تهران است و حاضر به کوچ خانواده به قزوین نشدند و خوب است که بدانید این ساختمان 3 طبقه الان بلا استفاده است چون ایشان در اداره و در دفتر کارشان سکنی گزیده اند.

از همان هفته های اول برنامه های ویژه ای در آخر هر هفته با حضور چهره های برجسته ی هنری کشور آغاز شد؛ البته با پرداخت مبالغ چند میلیونی به آن هنرمندان، که بعدها آقای رئیس فرمود اگر من این میهمانها را نمی آوردم هیچ کس شبکه شما را نگاه نمی کرد و این گونه بود که تحقیرها از جانب جنابشان آغاز شد.

چندی بعد دستوری رسید مبنی بر اینکه هنگام هر سه اذان صبح، ظهر و مغرب باید حتما فقط اذان مرحوم مؤذن زاده اردبیلی از رادیو پخش شود، پرسیدیم چرا؟ خبر آمد که آقای رئیس آذری هستند و فرموده اند من این اذان را دوست دارم.

ماجرای بعدی آقای رئیس که برایمان تأسف برانگیز بود اخراج امام جماعت محترم مرکز بود که روحانی جوان و متبسم حجت الاسلام ... به خاطر دعوت مشفقانه از آقای رئیس برای یکبار حضور در نماز جماعت مرکز برای دلگرمی کارکنان، اخراج شد که به تو چه ربطی دارد که من نماز می آیم یا نه!

همین روزها بود که چند نفری هم از کارمندان و مدیران اخراج شدند بدون اینکه  دلیل آن فاش شود روزها سپری می شد با ترس و وحشت که رفیقان می روند نوبت به نوبت بدا آن دم که نوبت بر من آید! بد نیست بدانید اخراجی ها آنقدر شایستگی داشتند که بلافاصله پس از اخراج در سایر نهادهای دولتی قزوین در مسئولیت های مهمتر و حساس تر به کارگیری شدند.

روزی آقای رئیس در محوطه مرکز در جمع چندین نفره کارمندان به معاونت پشتیبانی فنی مرکز آقای مهندس ...  در رابطه با موضوعی تخصصی فنی فرمودند تو به اندازه چهارپا (البته با لفظی ناشایست که تکرار آن دور از ادب است) هم نمی فهمی!!! و موجب تحقیر ایشان شدند.

دستوری شفاهی آمد که در برنامه ها به هیچ وجه از شهرداری قزوین نامی برده نشود گفتیم چرا؟ آقای رئیس فرمود چون من میگویم، گفتیم مکتوب کنید دستور العمل شود پاسخی از بالا نیامد.

اما باز هم نوشتن یا علی این بار بر دامنه کوه در نزدیکی ایستگاه فرستنده و مشرف به جاده قزوین رشت با هزینه ای بالغ بر پنجاه میلیون تومان؛ سازه ای بتنی که هفته ها کار ساخت آن به طول انجامید. ای کاش به جای نوشتن یا علی بر سر در مرکز و دامنه کوه کمی نام و یاد مولایمان امیر المؤمنین علی (ع) را با رفتار علوی بر قلبمان حک می کردند، باید یا علی بگوییم و مانند رهبر و مقتدایمان سید علی خامنه ای، علوی زندگی کنیم تا مردم در عمل «یا علی» را با جان و دل درک کنند.

ببخشید نامه ام طولانی شد اما باید بگویم که در نیمه دوم سال همکارانم به دلیل کسر بودجه حق الزحمه خود را با تأخیر چند ماهه دریافت کردند، شاید هم برخی هنوز دریافت نکرده اند.

می خواهم ادامه دهم اما می ترسم برای حرف هایم مدرک بخواهید که آن وقت شرمنده می شوم چون آقای رئیس زرنگ تر از این حرف ها هستند که رد پایی از خود به جا بگذارند، رفتار هایی هم که ذکر شد واضحات البارهات است، که از هر کسی در مرکز قزوین و چه بسا افراد زیادی در سطح شهر قزوین بپرسید تأیید می کنند.

بند پایانی، ماجرای توبیخ و اخراج بنده از مرکز است، که به قدری از این توهین و تحقیر عصبانی هستم که اگر مقام معظم رهبری امام خامنه ای (حفظه الله) به صراحت بنده و امثال بنده را از توهین کردن منع نکرده بودند چند سطری به ناسزا گویی این مدیر ... شما قلم فرسایی می کردم؛

اواخر بهمن ماه 89 در برنامه ی صبحگاهی رادیو قزوین بعنوان گوینده دوم خبری را پس از تأیید تهیه کننده برنامه به نقل از یکی از خبرگزاری های معتبر کشور خواندم « مدیر کل تربیت بدنی قزوین: ورزشکاران اخلاق را در کنار ورزش سرلوحه کار خود قرار دهند»؛ که منجر به عصبانیت آقای رئیس شد و بنده را نفوذی تربیت بدنی لقب داد و دستور اخراج مرا شفاهی صادر کرد که فلانی دیگر نیاید؛ تهیه کننده و مدیر محترم تولید صدا متعجب، پیگیری کردند و متوجه شدند که چند روزی است مدیر کل تربیت بدنی استان قزوین هم به لیست سیاه آقای رئیس اضافه شده که رادیویی ها بی خبر مانده اند؛ لیست سیاه به هیچ عنوان به طور رسمی اعلام نمیشود فقط دهان به دهان شنیده بودیم که بردن نام شهرداری و شهردار قزوین، هریک از اعضای شورای شهر قزوین، فرمانده سپاه صاحب الامر استان قزوین، رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه استان، فرمانده نیروی انتظامی استان قزوین و کلیه معاونین ، فرمانده پلیس راهنمایی و رانندگی استان قزوین، مدیر کل مخابرات استان قزوین و مدیران زیر مجموعه، رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین، فرماندار شهرستان قزوین، بخشدار بخش محمدیه و شهردار شهر محمدیه، مدیر کل نهاد کتابخانه های استان قزوین, شاعر سرشناس بسیجی قزوینی و... اکیدا ممنوع است و مجازاتش اخراج گوینده است. مدیر تولید صدا با توضیح اینکه نمی دانستیم مدیر کل تربیت بدنی هم به این لیست اضافه شده ایشان را متقاعد کردند که به کارم ادامه دهم ولی از آن پس خبرها باید به تأیید معاونت خبر مرکز می رسید. دو هفته ای این امر آقای رئیس اطاعت شد تا این خبر را خواندم که امضای معاونت خبر هم بالای برگه بود: «معاون شهردار قزوین: جشنواره ملی اسباب بازی از 25 اسفند 89 تا 15 فروردین 90 در قزوین برگزار می شود» که ناگهان به خاطر وجود عبارت شهردار در متن خبر تلفن به صدا درآمد و فریاد های آقای رئیس که این فلانی رو بیندازید بیرون و تماس با حراست که فلانی را دیگر داخل راه ندهید، و این بار دیگر توضیح مدیر تولید صدا هم افاقه نکرد.

این عادت آقای رئیس است به این شکل و نمی دانم با چه قصدی، هنرمندان و کارمندان را اخراج و تحقیر میکند و چند هفته بعد وقتی اخراجی ها به خاطر کار نکرده شان، نامه های عذر خواهی روانه دفتر آقای رئیس می کنند، به سر کار خود باز می گردند البته حق دارند شاید تنها منبع درآمدشان همین هنرشان است برای بنده هم نامه ننوشته پس از دو هفته گفتند برگرد چون متوجه شدند این یکی گاف بزرگی است که گوینده به خاطر خواندن خبری که امضای تأیید پای آن است اخراج شود، شاید اخراج هنرمندان قبلی به خاطر رنگ پیراهن( قهوه ای سوخته به جای مشکی) هنگام اجرای ویژه برنامه ی شب قدر سیما، یا اجرا در شبکه سراسری بدون اجازه آقای رئیس و یا پاسخ ندادن تهیه کننده هنگام پخش برنامه زنده رادیو به تلفن همراهش غافل از اینکه آقای رئیس پشت خط است و یا اخراج مجری سیما به خاطر اینکه از معطلی زیاد در پشت در بسته ی دفتر آقای رئیس(که معمول است) عصبانی شده بود و صدایش را برای مسئول دفتر بالا برده بود؛ توجیه داشته باشد اما اخراج گوینده ی رادیو برای خواندن صحیح خبری که از چند فیلتر گذشته برای خود آقای رئیس هم جالب و تجربه جدیدی بود. با اجازه ی شما بنده بازنگشتم چون یاد گرفته ام نان بازویم را بخورم نه نان به نرخ روز و هنوز عزت نفسی برایم باقی مانده تا این رفتار غیر اسلامی و غیر اخلاقی آقای رئیس خونم را به جوش بیاورد و قید هنر و علاقه و درآمد و اهدافم در این عرصه را با شرایط کنونی صدا و سیمای مرکز قزوین بزنم.

البته باید منصفانه نقد کرد، آقای رئیس پاداش هم می دهند و تشویق هم می کنند، اگر گوینده ای در برنامه ی زنده چند کلمه به زبان آذری صحبت کند کارت هدیه 50 هزار تومانی می گیرد و مورد تفقد آقای رئیس قرار می گیرد.

جناب آقای ضرغامی این نامه را برای شما نوشتم تا مطلع شوید رفتار این مدیر شما چقدر دور است از آنچه از شما که چهره ای انقلابی و ولایی هستید و از این سازمان بزرگ و مهم که نقشی مؤثر در حفظ آرمان ها و ارزشهای اسلامی و انقلابی دارد، انتظار می رود. و این تضعیف مدیران اجرایی استان قزوین و دخالت دادن درگیری ها و خرده حساب های شخصی در کار رسانه ملی چقدر دور است از شأن این سازمان و دقیقا بر خلاف فرمایش رهبر معظم انقلاب که در دیدار رئیس و مدیران سازمان صدا و سیما (‏‏11/9/1383) فرمودند: «به نظر من سیاست كلى صدا و سیما باید تقویت مدیریت‏هاى اجرایى كشور باشد. من توصیه نمى‏كنم كه صدا و سیما ضعف‏ها و نارسایى‏ها و كمبودها و خداى نكرده خیانتها را پوشیده بدارد؛ نه، ضعف‏ها را هم بگوید؛ دردهایى كه جلوى چشم مردم است، عیبى ندارد صدا و سیما به آنها بپردازد؛ منتها طرح این دردها و ضعف‏ها و نارسایى‏ها باید به‏گونه‏یى باشد كه اولاً مردم را مأیوس نكند، ثانیاً مدیریت را تضعیف نكند.»

شاید  بازرسان و معاونان شما که هرچند وقت یکبار به قزوین و مرکز شرفیاب می شوند حضرتعالی را از اوضاع مطلع کرده باشند اما خواهش می کنم از دوستانتان در استان قزوین بپرسید که نام حسین محمدیان چطور برده می شود و چه شخصیتی میان مسئولین و مردم یافته است.

در این نامه آنچه که دیده و شنیده بودم بدون هیچ تحلیلی و صرفا جهت اطلاع مرقوم کردم، تحلیل و تصمیمش با شما که اهل نظر و صاحب فکرید، قزوین شهری کهن با فرهنگ غنی و مردم شهید پرور و انقلابی است که نیازی به تعریف امثال بنده ندارد و کافیست در مورد این استان و سابقه ی فرهنگی آن به بیانات مقام معظم رهبری در سفر به استان قزوین رجوع کنیم. لذا صدا و سیما که به تعبیر امام راحل دانشگاه بزرگی است؛ در این استان سکاندار لایق و صبوری را می طلبد که بتواند با سعه صدر وتعامل با همه مدیران استان، روح امید و نشاط را به فضای عمومی جامعه استان قزوین منتقل نماید و موجبات دلگرمی دوستداران نظام را فراهم آورد. به انتظار دستور قاطع حضرتعالی برای اقدام لازم در جهت تغییر شرایط موجود در صدا و سیمای مرکز قزوین می نشینم و امیدوارم به زودی بتوانم به این عرصه بازگردم و توانایی ام را برای رضای خداوند و در راستای اهداف عالی سازمان صداو سیما به کار بندم.

سایه ی مقام معظم رهبری مستدام باد

باتشکر

امیر   علی اکبر بیک

رونوشت جهت استحضار:

نماینده محترم ولی فقیه در استان قزوین

استاندار محترم استان قزوین

حجه الاسلام ابوترابی فرد نائب رئیس محترم مجلس شورای اسلامی

فرمانده محترم سپاه صاحب الامر(عج)

فرمانده محترم نیروی انتظامی استان قزوین

مدیر کل محترم اطلاعات استان قزوین

مدیر کل محترم بازرسی استان قزوین

مدیر کل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قزوین

شهردار محترم قزوین

اعضای محترم شورای اسلامی شهر قزوین

مدیر کل  صدا و سیمای مرکز قزوین

 

نقل از وبلاگ شخصی امیر بیك http://amirbeik.mihanblog.com/




طبقه بندی: حرف های خودمانی، 
درباره این سنگر

چه نیاز به معرفی ؟ اگر قرار است مرد از نامرد هنگام نواخته شدن شیپور جنگ شناخته شودپس دیگر چه جای سخنرانی است ؟ كه جنگ خود مردان خدا را غربال میكند و اسپند دود كن های كناره نشین را نیز رسوا میسازد به امید آنكه در این معركه مانند گنگ كر خواب دیده به این سو وآن سو نپرم كه جبهه ی حق و باطل پاسبان را بیدار میطلبد و خفته نشاید پاسبان....
جعبه مهمات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
سخن شهدا با ما
همرزمان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

کلیپ موبایل

دانلود فیلم

نرم افزار موبایل

قائم پرس

دانلود نرم افزار


design : imjava